![]() |
![]() |
|
|
ديروز بابايي و ماماني با قطار به تهران رفتند و من را نبردند و من گريه كردم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:39 توسط زهرا |
|
|
امروز تولد حضرت علي (ع) بود و روز پدر.
مامان و بابا و دايي همايون و دايي هادي و خانمش كادو براي بابايي و ماماني دادند. من زرنگي كردم و كادوي دايي همايون را باز كردم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 15:35 توسط زهرا |
|
|
امروز براي من جشن تولد گرفتند. خيلي با حال بود. همه براي من كادو آورده بودند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 22:32 توسط زهرا |
|
|
امروز دايي هادي و زن دايي و صبا به اصفهان آمدند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:35 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات زهرا اكبرى
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 اسفند 1387 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
خاطره |
| نویسندگان |
|
زهرا مادر زهرا |
| پیوندها |
|
خاطرات صبا صبوحي |
|
RSS
|