تبليغاتX
خاطرات زهرا اكبري
امروز ظهر سید عباس و ایران خانم و بچه هایشان به خانه مان آمدند.

دایی همایون فکر می کرد من بغل ایران خانم نمی روم اما من پیش او رفتم و با بچه ها هم کمی بازی کردم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:28  توسط زهرا | 
دیروز بعد از ظهر از مشهد به اصفهان برگشتیم.

تو هواپیما من خواب بودم و آخر مسیر بیدار شدم.

دایی همایون اومده بود دنبالمون.عصر بابایی و مامانی هم از مشهد برگشتند.

شب بابایی و مامان فردوس با عمو احمد و عمه مریم و بچه هاشون هم اومدند خونمون.

من با آیدا دختر عموم بازی کردم(و البته کمی هم دعوا)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 8:22  توسط زهرا | 
امشب برای اولین بار رفتم زیارت امام رضا
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23:0  توسط زهرا | 

ديروز با هواپيما اومدم مشهد. اولين بار بود كه سوار هواپيما مي‌شدم و البته اولين بار بود كه اومدم مشهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:35  توسط زهرا | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ
خاطرات زهرا اكبرى

نوشته های پیشین
آبان 1388
اسفند 1387
مرداد 1386
تیر 1386
آرشیو موضوعی
خاطره
نویسندگان
زهرا
مادر زهرا
پیوندها
خاطرات صبا صبوحي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان